دیات (انواع دیه)

فهرست

[۱۳۶۹] [۱۳۷۰] [۱۳۷۱] [۱۳۷۲] [۱۳۷۳] [۱۳۷۴] [۱۳۷۵] [۱۳۷۶] [۱۳۷۷] [۱۳۷۸] [۱۳۷۹] [۱۳۸۰] [۱۳۸۱] [۱۳۸۲] [۱۳۸۳] [۱۳۸۴] [۱۳۸۵] [۱۳۸۶] [۱۳۸۷] [۱۳۸۸] [۱۳۸۹] [۱۳۹۰] [۱۳۹۱] [۱۳۹۲] [۱۳۹۳] [۱۳۹۴] [۱۳۹۵] [۱۳۹۶] [۱۳۹۷] [۱۳۹۸] [۱۳۹۹] [۱۴۰۰] [۱۴۰۱] [۱۴۰۲] [۱۴۰۳] [۱۴۰۴] [۱۴۰۵] [۱۴۰۶] [۱۴۰۷] [۱۴۰۸] [۱۴۰۹] [۱۴۱۰] [۱۴۱۱] [۱۴۱۲] [۱۴۱۳] [۱۴۱۴] [۱۴۱۵] [۱۴۱۶] [۱۴۱۷] [۱۴۱۸] [۱۴۱۹] [۱۴۲۰]

دیۀ از بین بردن یا قطع بعضی از اعضا یا حواس بدن

دیۀ کوری چشم

ج۴، مسئله ۱۳۶۹ . اگر فردی دو چشم شخصی را کور کند، چه اینکه چشم او را از جا درآورد و یا به چشم او صدمه بزند، طوری که بینایی دو چشم وی به‌طور کامل از بین برود، باید دیۀ قتل بدهد و اگر یک چشم او را کور کند، باید نصف دیۀ قتل را بپردازد.

دیۀ آسیب به پلک چشم

ج۴، مسئله ۱۳۷۰ . دیۀ برگشتن (واژگونی) دو پلک‌ بالا با هم، یک سوم دیۀ قتل و دیۀ برگشتن دو پلک پایین با هم، نصف دیۀ قتل است. بنابراین، اگر هر چهار پلک برگردد، دیۀ مجموع آنها، پنج ششم دیۀ قتل می‌باشد و امّا در قطع پلک‌ها یا از بین بردن آنها، ارش[۱] ثابت است.[۲]

دیۀ قطع یا کری گوش

ج۴، مسئله ۱۳۷۱ . اگر فردی تمام دو گوش شخصی را ببُرد یا کارى کند که هر دو گوش او کر شود و شنوایی آن به‌طور کامل از بین برود، باید دیۀ قتل بدهد و اگر تمام یک گوش او را ببرد یا یک گوش را کر کند، باید نصف دیۀ قتل را بپردازد.

ج۴، مسئله ۱۳۷۲ . دیۀ قطع یا از بین بردن نرمۀ گوش به تنهایی، یک ششم دیۀ قتل می‌باشد.[۳]

ج۴، مسئله ۱۳۷۳ . اگر فردی دو گوش کسی را قطع نماید و شنوایی او را نیز از بین ببرد، باید دو دیۀ قتل – یکی جهت بریدن دو گوش و دیگری جهت از بین رفتن قوّۀ شنوایی – بپردازد.

دیۀ قطع بینی

ج۴، مسئله ۱۳۷۴ . اگر فردی تمام بینى یا نرمۀ بینى (بخش غضروفی جلوی بینی) شخصی را ببرد یا طوری به وی آسیب برساند که حسّ بویایی هر دو منفذ بینی او به‌طور کامل از بین برود، باید دیۀ قتل بدهد؛

امّا اگر حسّ بویایی یکی از دو منفذ بینی او کاملاً از بین برود، باید نصف دیۀ قتل را بپردازد.

ج۴، مسئله ۱۳۷۵ . اگر فردی بینی شخصی را ببرد و حسّ بویایی او را نیز از بین ببرد، باید دو دیۀ قتل – یکی جهت بریدن بینی و دیگری جهت از بین رفتن حسّ بویایی – بپردازد.

دیۀ قطع زبان

ج۴، مسئله ۱۳۷۶ . اگر فردی تمام زبان شخصی را ببُرد، باید دیۀ قتل بدهد و این حکم در موردی که فرد، لال مادرزاد باشد نیز بنابر احتیاط واجب جاری است؛ ولی اگر لال بودن بر او عارض شده است، باید یک سوم دیۀ قتل را بپردازد.

ج۴، مسئله ۱۳۷۷ . اگر فرد طوری آسیب به شخصی برساند که قدرت سخن گفتن او به‌طور کلّی از بین برود، سپس زبان او را قطع نماید، باید یک دیۀ قتل – به جهت از بین رفتن توانایی سخن گفتن و علاوه بر آن یک سوم دیۀ قتل – به جهت بریدن زبان فرد لال – بپردازد.

امّا اگر از ابتدا زبان فردی را که قدرت بر تکلّم دارد ببرد، یک دیۀ قتل کافی است.

ج۴، مسئله ۱۳۷۸ . اگر فرد مقدارى از زبان شخص سالم (غیر لال) را ببرد، دیۀ آن به نسبتِ از بین رفتن قدرت ادای حروف می‌باشد.[۴] بنابراین، باید تعداد حروفى که به جهت قطع زبان، قدرت ادای آنها از بین رفته است را ملاحظه کند و نسبت آن را به کلّ حروف به دست آور و به آن نسبت، دیه را محاسبه نماید.[۵]

هر چند احتیاط مستحب آن است که نسبت مساحت مقداری که بریده شده را به مساحت کلّ زبان به دست آورده (مثلاً نصف یا یک سوم و مانند اینها) و چنانچه این نسبت، بیشتر از آنچه در محاسبه بر اساس قدرت ادای حروف ذکر شده باشد، دیه را بر اساس آن بپردازد.[۶]

ج۴، مسئله ۱۳۷۹ . اگر فردی بدون قطع زبان طوری به شخص آسیب برساند که قدرت تکلّم و سخن گفتن وی به‌طور کامل از بین برود باید دیۀ قتل بپردازد؛ امّا اگر قدرت تکلّم وی نسبت به ادای بعضی از حروف از بین رفته، به همان نسبت، دیه ثابت می‌شود.[۷]

دیۀ از بین بردن دندان

ج۴، مسئله ۱۳۸۰ . اگر فردی تمام دندان‌هاى کسی را از بین ببرد (که تعداد آنها ۲۸ تا است)[۸] باید دیۀ قتل بپردازد.

ج۴، مسئله ۱۳۸۱ . اگر فردی بعضى از دندان‌های شخصی را از بین ببرد،[۹] باید براى هر یـک از دندان‌هاى جلـو که «۱۲» عدد اســت و «۶» عدد آن در فــک بالا و «۶» عدد آن در فک پایین قرار دارد، یک بیستم دیۀ قتل را بدهد و براى هر یک از دندان‌هاى دیــگر که «۱۶» عدد است و «۸» عدد آن در فک بالا و «۸» عدد آن در فک پاییــن قرار دارد، یک چهلم دیۀ قتل را بپردازد.[۱۰]

دیۀ قطع دست

ج۴، مسئله ۱۳۸۲ . اگر فردی هر دو دست کسى را قطع کند باید دیۀ قتل بدهد و اگر یک دست را قطع کند، باید‌ نصف دیۀ قتل را بپردازد.

در این حکم، فرقی بین قطع دست از قسمت کف[۱۱] یا بالاتر از آن مثل مچ یا ساعد یا آرنج یا بازو نیست.

دیۀ قطع انگشتان دست

ج۴، مسئله ۱۳۸۳ . اگر فردی ده انگشت دو دست شخصی را قطع نماید، باید دیۀ قتل بپردازد و چنانچه بعضی از انگشت‌های دست را ببرد، در صورتی که انگشـت قطــع شده انگشت شست (ابهام) باشد، دیۀ قطع آن یک سوم دیۀ قطع یک دست، معادل با یک ششم دیۀ کامل است؛

امّا دیۀ قطع هر یک از سایر انگشت‌های دست یک ششم دیۀ قطع یک دست، معادل با یک دوازدهم دیۀ کامل می‌باشد.[۱۲]

دیۀ قطع پا

ج۴، مسئله ۱۳۸۴ . اگر فردی هر دو پاى شخصی را قطع نماید، باید دیۀ قتل بدهد و اگر یک پای شخصی را قطع کند، باید نصف دیۀ قتل را بپردازد.

در این حکم، فرقی بین قطع پا از اصول (ریشۀ) انگشتان و بالاتر از آن مثل مچ یا ساق یا زانو یا ران پا نیست.

دیۀ قطع انگشتان پا

ج۴، مسئله ۱۳۸۵ . اگر فردی ده انگشت دو پای شخصی را قطع نماید باید دیۀ قتل بپردازد و دیۀ قطع هر انگشت پا، مثل دیۀ قطع آن انگشت از دست می‌باشد که در مسألۀ «۱۳۸۳» بیان شد.[۱۳]

دیۀ قطع پستان زن

ج۴، مسئله ۱۳۸۶ . اگر فردی دو پستان زنى را ببرد باید دیۀ قتل بدهد و اگر یکى از آنها را ببرد، باید نصف دیۀ قتل را بپردازد.

دیۀ از بین بردن بیضه‌های مرد

ج۴، مسئله ۱۳۸۷ . اگر فردی بیضه ‌های مردى را از بین ببرد، باید دیۀ قتل بپردازد.

دیۀ قطع نخاع

ج۴، مسئله ۱۳۸۸ . قطع نخاع (طناب نخاعی) موجب دیۀ قتل می‌شود و اگر بر اثر آن، آسیب‌های جانبی دیگری به بدن وارد شود، چنانچه از مواردی است که دیه دارد، باید دیۀ آن نیز لحاظ شود – مانند اینکه قطع نخاع موجب شَل یا فلج شدن اعضای بدن شود – و در غیر آن «أرش» ثابت است.[۱۴]

دیه زوال عقل

ج۴، مسئله ۱۳۸۹ . اگر فردی، طورى به شخصی آسیب برساند که مجنون شده و عقلش زائل شود، باید دیۀ قتل بپردازد.

تفاوت دیۀ مرد و زن در قطع اعضا و سایر آسیب‌های بدنی

ج۴، مسئله ۱۳۹۰ . دیۀ قتل زن، همان طور که در مسألۀ «۱۳۵۱» بیان شد، «نصف» دیۀ قتل مرد می‌باشد و این حکم در مورد قطع اعضا و سایر آسیب‌های بدنی که دیۀ آنها «مساوی یا بیشتر از ثلث دیۀ کامل» می‌باشد، جاری است و دیۀ آنها در مورد زن «نصف» دیۀ مذکور برای مرد می‌باشد؛

ولی نسبت به قطع اعضا و سایر آسیب‌های بدنی که دیۀ آنها «کمتر از ثلث دیۀ کامل» می‌باشد، دیۀ آنها در مورد زن «مساوی» دیۀ مذکور برای مرد می‌باشد.

دیۀ آسیب‌های «سر وصورت»

دیۀ زخم و شکستگی[۱۵] در سر[۱۶] و صورت، بر حسب نوع آسیب وارد شده متفاوت است که در ضمن مسائل ذیل بیان می‌شود.[۱۷]

۱. جراحت خارصه

ج۴، مسئله ۱۳۹۱ . اگر جراحت و پارگی در پوست سر یا صورت طوری باشد که به گوشت نرسد، مانند خراش‌های سطحی، «خارِصه»[۱۸] نام دارد و دارای سه صورت است:

الف. به حدّی باشد که خون خارج نشود؛ دیۀ این مورد، یک صدم دیۀ کامل می‌باشد.

ب. خون خارج شود، ولی به حدّی نباشد که جاری گردد؛ در این مورد، از آنجا که ممکن است دیۀ آن یک صدم دیۀ کامل یا دو صدم آن باشد، بنابر احتیاط واجب‌ با فرد آسیب دیده نسبت به مازاد از یک صدم مصالحه صورت گیرد.

ج. به حدّی باشد که خون جاری شود؛ دیۀ این مورد، مانند صورت ذکر شده در مسأله بعد دو صدم دیۀ کامل می‌باشد.

۲. جراحت دامیه

ج۴، مسئله ۱۳۹۲ . اگر جراحت و پارگی در پوست سر یا صورت، طوری باشد که به گوشت برسد و کمی در آن نفوذ کند، دیۀ آن دو صدم دیۀ کامل می‌باشد؛ این نوع جراحت را «دامیه» می‌نامند.[۱۹]

۳. جراحت باضعه

ج۴، مسئله ۱۳۹۳ . اگر جراحت و پارگی در پوست سر یا صورت موجب بریدگی عمیق گوشت شود، ولی به پوست نازک روی استخوان نرسد، دیۀ آن سه صدم دیۀ کامل می‌باشد؛ این نوع جراحت را «باضِعه» می‌نامند.[۲۰]

۴. جراحت سمحاق

ج۴، مسئله ۱۳۹۴ . اگر جراحت و پارگی در پوست سر یا صورت عمیق باشد، طوری که گوشت را شکافته و به پردۀ نازک استخوان برسد، دیۀ آن چهار صدم دیۀ کامل[۲۱] می‌باشد؛ این نوع جراحت را «سِمْحاق» می‌نامند.

۵. جراحت موضحه

ج۴، مسئله ۱۳۹۵ . اگر جراحت و پارگی در پوست سر یا صورت عمیق باشد، طوری که گوشت را شکافته و پردۀ نازک روی استخوان را کنار زند و استخوان نمایان شود، دیۀ آن پنج صدم دیۀ کامل[۲۲] می‌ باشد؛ این نوع جراحت را «موضِحه» می‌نامند.

۶. شکستگی هاشمه

ج۴، مسئله ۱۳۹۶ . اگر استخوان شکسته شود هرچند زخم و جراحتی در سر و صورت ایجاد نشود، دیۀ آن ده صدم دیۀ کامل[۲۳] می‌باشد؛ این نوع شکستگی را «هاشِمه» می‌نامند.

۷. شکستگی منقّله

ج۴، مسئله ۱۳۹۷ . اگر صدمه یا ضربه‌ طوری باشد که استخوان، شکسته شده و بر اثر آن بعضى از ریزه‌هاى استخوان از جاى خود بیرون آید، دیۀ آن پانزده صدم دیۀ کامل[۲۴] می‌باشد؛ این نوع شکستگی را «منقِّله» می‌نامند.

۸. شکستگی مأمومه

ج۴، مسئله ۱۳۹۸ . اگر شکستگی سر طوری عمیق باشد که به پردۀ مغز سر برسد، دیۀ آن در صورتی که فرد آسیب دیده مذکّر باشد یک سوم دیۀ کامل و در مورد مؤنّث نصف آن[۲۵] می‌باشد. این نوع شکستگی را «مأمومه» می‌نامند.[۲۶]

ج۴، مسئله ۱۳۹۹ . معیار در دیۀ جراحت و شکستگی در مسائل قبل، «عمق» آن است، نه طول و عرض ظاهری آن. بنابراین، فرقی بین اینکه مساحت ظاهری جراحت حادث شده کم یا متوسط یا زیاد باشد، نیست.

دیۀ آسیب‌های بدنی «غیر از سر و صورت»

حکم دیۀ آسیب‌های وارد شده به بدن – غیر از سر و صورت – [۲۷] به حسب اختلاف اعضا و نوع صدمات مختلف می‌باشد؛ در ادامه، به چند مورد محدود آن اشاره می‌شود و برای اطلاع از شرح آنها به کتاب‌های مفصّل‌تر مراجعه شود.[۲۸]

دیۀ شکستگی شانه

ج۴، مسئله ۱۴۰۰ . دیۀ شکستن «شانه»[۲۹] اگر بدون عیب و نقص بهبود یابد، یک دهم دیۀ کامل[۳۰] است.[۳۱]

دیۀ شکستگی بازو

ج۴، مسئله ۱۴۰۱ . دیۀ شکستن «هر یک از دو بازو» اگر بدون عیـــب و نقـــص بهــبود یابــد، یک دهم دیۀ کامل[۳۲] است.

دیۀ شکستگی آرنج دست

ج۴، مسئله ۱۴۰۲ . دیۀ شکستن «هر یک از دو آرنج دست»[۳۳] اگر بدون عیب و نقص بهبود یابد، یک دهم دیه کامل[۳۴] است.[۳۵]

دیۀ شکستگی ساعد دست

ج۴، مسئله ۱۴۰۳ . دیۀ شکستن «هر یک از ساعد دو دست» اگر بدون عیب و نقص بهبود یابد، یک سوم دیۀ کامل است[۳۶] و دیۀ شکستن یکی از دو استخوان ساعد دست[۳۷] اگر بدون عیب و نقص بهبود یابد، یک دهم دیۀ کامل[۳۸] است.[۳۹]

دیۀ شکستگی مچ دست

ج۴، مسئله ۱۴۰۴ . دیۀ شکستن «هر یک از دو مچ دست»،[۴۰] اگر بدون عیب و نقص بهبود یابد، یک بیستم دیۀ کامل[۴۱] است.

دیۀ شکستگی ران پا

ج۴، مسئله ۱۴۰۵ . دیۀ شکستن «هر یک از دو ران پا»[۴۲] اگر بدون کجى و نقص خوب شـود، یک دهم دیۀ کامل[۴۳] است.[۴۴]

دیۀ شکستگی زانوی پا

ج۴، مسئله ۱۴۰۶ . دیۀ شکستن «هر یک از دو زانوی پا»،[۴۵] در صورتی که بدون کجى و عیب بهبود یابد، یک دهم دیۀ کامل[۴۶] است.[۴۷]

دیۀ شکستگی ساق پا

ج۴، مسئله ۱۴۰۷ . دیۀ شکستن «هر یک از دو ساق پا»، چنانچه بدون کجى و عیب خوب شود، یک دهم دیۀ کامل[۴۸] است.[۴۹]

دیۀ شکستگی قدم یا پاشنۀ پا

ج۴، مسئله ۱۴۰۸ . دیۀ شکستن «هر یک از دو قدم پا یا پاشنۀ آن»، چنانچه بدون عیب و نقص بهبود یابد، یک دهم دیۀ کامل[۵۰] است.

دیۀ شکستگی پشت

ج۴، مسئله ۱۴۰۹ . اگر فرد، «پشت»[۵۱] شخصی را طورى بشکند که دیگر به حالت عادی برنگردد و خمیده باقی بماند یا نتواند بنشیند، باید دیۀ کامل بپردازد؛

امّا چنانچه بعداً بدون نقص و عیب خوب شود، دیۀ شکستن «پشت»، یک دهم دیۀ کامل است.

دیۀ شکستگی ترقوه‌‌ها

ج۴، مسئله ۱۴۱۰ . دیۀ شکستن «دو استخوان بالاى سینه» (ترقوه‌ها)،[۵۲] در صورتى که بدون عیب و نقص بهبود یابد، چهار صدم دیۀ کامل[۵۳] است.

دیۀ شکستگی دنده ‌ها

ج۴، مسئله ۱۴۱۱ . دیــۀ شکستــن «هر دنــده از دنده‌هــاى بــدن کــه بــا قلــب مخلــوط اسـت»،[۵۴] یک چهلم دیۀ کامل[۵۵] می‌باشد.

ج۴، مسئله ۱۴۱۲ . دیۀ شکستن «هر دنده‌اى که به دو بازو منتهى مى‌شود»، یک صدم دیۀ کامل[۵۶] است.

شکستگی گردن

ج۴، مسئله ۱۴۱۳ . در مورد شکستگی «گردن» ارش[۵۷] ثابت است؛ پس اگر گردن بدون عیب و نقص بهبود یابد، مناسب است به یک صدم دیۀ کامل مصالحه شود و چنانچه به صورت ناقص و معیوب بهبود یابد (گردن کج و مایل به یکی از دو طرف شده)، مناسب است به مقداری که به دیۀ کامل نزدیک است مصالحه صورت گیرد.

دیه شَل یا فلج شدن اعضا

ج۴، مسئله ۱۴۱۴ . دیۀ «شَل یا فلج شدن» دست، پا، انگشتان و مانند آن دو سوم دیۀ آن عضو است.[۵۸]

بنابراین، دیۀ شَل یا فلج شدن کامل یک دسـت، دو سوم دیۀ همان دســت می‌باشــد که معادل با یک سوم دیۀ کامل است می‌باشد و دیۀ شَل یا فلج شدن کامل دو دست، دو سوم دیۀ هر دو دست می‌باشد که معادل با دو سوم دیۀ کامل است و اگر کسـی هر دو دست و هر دو پایش به‌طور کامل فلج شود، مجموع دیۀ آنها یک دیۀ کامل ویک سوم دیۀ کامل است.[۵۹]

دیۀ جراحت «جائفه» در بدن

ج۴، مسئله ۱۴۱۵ . اگر اشیایی مانند چاقو یا نیزه یا گلوله به «درون سینه یا شکم» وارد گردد، دیۀ آن یک سوم دیۀ کامل است، این نوع جراحت را «جائِفه» می‌نامند؛

البتّه، چنانچه از طرف دیگر خارج گردد، یک دهم دیۀ کامل به آن افزوده می‌شود.[۶۰]

ج۴، مسئله ۱۴۱۶ . اگر اشیایی مانند چاقو یا نیزه یا گلوله در «دست یا پا» نفوذ کند، ولی از طرف دیگر خارج نشود، دیۀ آن یک دهم دیۀ کامل است و چنانچه از طرف دیگر خارج شود، علاوه بر آن «أرش» ثابت است.[۶۱]

ج۴، مسئله ۱۴۱۷ . اگر جراحت جائفه – که توضیح آن در مسألۀ «۱۴۱۵» بیان شد – موجب از بین رفتن «طحال یا یکی از کلیه‌ها» گردد، علاوه بر دیه‌ای که برای آن ذکر شد، جهت کلیه و طحال «أرش» ثابت می‌ شود.

همین طور، اگر جراحتى در ظاهر وجود نداشته باشد و تنها از طریق ضربه یا مانند آن طحال یا یکی از کلیه‌ها دچار نقص شده و از کار بیافتد، «أرش» ثابت است.[۶۲]

دیۀ ضربه زدن به صورت یا بدن که موجب سرخی، کبودی یا سیاهی شود

ج۴، مسئله ۱۴۱۸ . اگر فرد به «صورت» شخصی سیلی زده یا طور دیگری ضربه وارد کند، چنانچه صورت:

الف. «سرخ» شود، باید «۵/۱‌» مثقال شرعی طلا[۶۳] بابت دیۀ آن بدهد؛

ب. «کبود» شود، باید «۳»‌ مثقال شرعی طلا بابت دیۀ آن بدهد؛

ج. «سیاه» شود، «۶»‌ مثقال شرعی طلا باید بابت دیه آن بپردازد.[۶۴]

امّا اگر جای دیگر بدن شخصی را بر اثر زدن، سرخ یا کبود یا سیاه کند باید بابت دیه، «نصف» آنچه را در مورد صورت ذکر شد، بپردازد و در این حکم، «سر» ملحق به بدن است، نه صورت. بنابراین، اگر بدن یا سر[۶۵] (غیر از صورت):

الف. «سرخ» شود، باید سه چهارم مثقال شرعی طلا بابت دیۀ آن بدهد؛

ب. «کبود» شود، باید «۵/۱‌»‌ مثقال شرعی طلا بابت دیۀ آن بدهد؛

ج. «سیاه» شود، «۳»‌ مثقال شرعی طلا باید بابت دیۀ آن بپردازد.

شایان ذکر است، در حکم فوق فرقی بین بالغ و نابالغ، زن و شوهر، پدر و فرزند و مانند آن نیست و نیز فرقی بین عمدی یا خطایی بودن آن نمی‌باشد.[۶۶]

ج۴، مسئله ۱۴۱۹ . اگر ضربه به گونه ‌ای باشد که صورت یا بدن شخص سرخ شده، ولی مدّت اندکی باقی مانده و به سرعت برطرف شود، دیه ندارد.

ج۴، مسئله ۱۴۲۰ . اگر ضربه به گونه ‌ای باشد که به خودی خود موجب سرخی پوست می‌شود، ولی چون رنگ طبیعی صورت یا بدن فرد مایل به سرخی است، اثر ضربه ظاهر نمی‌شود، در این فرض چنانچه فرد به واسطۀ ضربۀ مذکور اذیّت شده، در مورد آن «أرش» ثابت است، وگرنه دیه ندارد.

[۱] . معنای «أرش» و کیفیّت محاسبۀ آن در مسألۀ «۱۴۲۲» ذکر می‌شود.
[۲] . گفته شده: دیۀ قطع پلک‌ها یا از بین بردن آنها مانند دیۀ برگشتن آنها است، ولی این قول روشن نیست و احتمال می‌رود که بیشتر باشد. بنابراین، در این مورد «أرش» ثابت می‌شود؛ مگر آنکه طرفین با هم به مقدار ذکر شده – مثلاً – مصالحه کنند.
[۳] . شایان ذکر است، چنانچه شخص صدمه دیده «مؤنّث» باشد، برای محاسبۀ دیۀ آن به مسألۀ «۱۳۹۰» رجوع شود.
[۴] . همان.
[۵] . به عنوان مثال، حروف در عربی «۲۸»‌ حرف شمرده شده است؛ لذا اگر شخص مذکور مثلاً یک حرف عربی را نتواند بگوید، دیۀ کامل و اگر دو حرف را نتواند بگوید، دیۀ کامل و… پرداخت شود.
و بعید نیست حکم مذکور در اهل سایر زبان‌ها نیز به نسبت حروفی باشد که به آنها تلفّظ می‌کنند و مراد از حروف، حروفی هستند که به آنها تکلّم و تلفّظ کلمات صورت می‌گیرد، نه حروفی که به هنگام نگارش و کتابت در رسم الخطّ از آنها استفاده می‌شود.
[۶] . شایان ذکر است چنانچه شخص صدمه دیده «مؤنّث» باشد، برای محاسبۀ دیۀ آن به مسألۀ «۱۳۹۰» رجوع شود.
[۷] . همان.
[۸] . مراد از ۲۸‌ دندان (در زبان فارسی) عبارت است از: «۴» عدد دندان پیش و «۲‌»عدد دندان نیش در هر فک که مجموعاً «۱۲‌» عدد می‌شود و آنها را دندان‌های پیشین یا جلو می‌نامند و همچنین«۴» عدد دندان کرسی کوچک و «۴»عدد دندان کرسی بزرگ در هر فک که مجموعاً «۱۶» عدد می‌شود و آنها را دندان‌های عقب یا پسین می‌نامند.
شایان ذکر است، این تقسیم‌بندی در مورد شخصی است که دندان کرسی آخر که آن را «دندان عقل» می‌نامند و مجموعاً «۴»‌ عدد است برای او نروییده است، امّا فردی که دندان‌های معروف به «دندان عقل» را دارا باشد بنابر احتیاط واجب در مورد آنها «أرش» ثابت می‌شود، و معنای «أرش» و کیفیّت محاسبۀ آن در مسألۀ «۱۴۲۲» ذکر می‌شود.
[۹] . البتّه، در ترک خوردگی دندان یا شکستن بخش یا گوشه‌ای از آن «أرش» ثابت است.
[۱۰] . شایان ذکر است، چنانچه شخص صدمه دیده «مؤنّث» باشد برای محاسبۀ دیۀ آن به مسألۀ «۱۳۹۰» رجوع شود.
[۱۱] . منظور از «کف» در اینجا، موضعی است که از یک طرف انگشتان دست به آن متّصل می‌شود و از طرف دیگر به مچ دست ختم می‌گردد که در لغت عرب «راحَة» نامیده می‌شود.
[۱۲] . شایان ذکر است، چنانچه شخص صدمه دیده «مؤنّث» باشد برای محاسبۀ دیۀ آن به مسألۀ «۱۳۹۰» رجوع شود.
[۱۳] . همان.
[۱۴] . معنای «أرش» و کیفیّت محاسبۀ آن، در مسألۀ «۱۴۲۲» ذکر می‌شود.
[۱۵] . سوختگی سر و صورت، حکم زخم و جراحت را دارد.
[۱۶] . این حکم شامل «تمام سر»، چه مواضع رویش مو و چه قسمت‌هایی که مو نروییده می‌گردد؛ ولی شامل «گردن» نمی‌شود.
[۱۷] . شایان ذکر است، چنانچه شخص صدمه دیده «مؤنّث» باشد، برای محاسبۀ دیۀ آن در مورد آسیب‌های ذکر شده در مسائل «۱۳۹۱ تا ۱۳۹۷» یعنی «موارد خارصه تا منقّله»، به مسألۀ «۱۳۹۰» رجوع شود.
[۱۸] . گاه از آن تعبیر به «دامیه» می‌شود.
[۱۹] . گاه از آن تعبیر به «باضِعه» می‌شود.
[۲۰] . گاه از آن تعبیر به «متَلاحِمه» می‌شود.
[۲۱] . یا به عبارتی یک بیست و پنجم دیۀ کامل.
[۲۲] . یا به عبارتی یک بیستم دیۀ کامل.
[۲۳] . یا به عبارتی یک دهم دیۀ کامل.
[۲۴] . یا به عبارتی سه بیستم دیۀ کامل.
[۲۵] . یا به عبارتی یک ششم دیۀ کامل.
[۲۶] . موارد مذکور استثنائاتی نیز دارد، مانند شکاف ایجاد شده در بینی، گونه، لب و گوش که مقدار دیۀ آنها در کتاب‌های مفصّل‌تر بیان شده است.
[۲۷] . در قسمت نخست این بخش، در ضمن مسائل «۱۴۰۰ تا ۱۴۱۳»، حکم «شکستگی» (کَسْر) برخی از اعضای بدن بیان شده است و برای اطلاع از حکم «شکافتن»، «سوراخ کردن»، «کوبیدگی» آنها و حکم موارد مشابۀ دیگر، به کتاب‌های مفصّل‌تر مراجعه گردد.
[۲۸] . همان طور که در مسألۀ «۱۳۹۰» بیان شد، چنانچه دیۀ هر یک از آسیب‌هایی که در مسائل «۱۴۰۰ تا ۱۴۱۳» ذکر می‌شود، کمتر از ثلث دیۀ کامل باشد، در مقدار دیه فرقی بین «مذکّر» و «مؤنّث» نیست و در غیر این صورت، دیۀ مؤنّث «نصف» دیۀ مذکّر است.
[۲۹] . «مَنْکِب».
[۳۰] . به عبارت دیگر، یک پنجم دیۀ قطع یک دست، که برابر با «۱۰۰» دینار یا یک دهم دیۀ کامل است.
[۳۱] . دیۀ فکّ و جدا کردن شانه، «۳۰» دینار یا سه صدم دیۀ کامل است.
[۳۲] . به عبارت دیگر، یک پنجم دیۀ قطع یک دست، که برابر با «۱۰۰» دینار یا یک دهم دیۀ کامل می‌باشد.
[۳۳] . «مَرْفِق» یا «مِرْفَق».
[۳۴] . به عبارت دیگر، یک پنجم دیۀ قطع یک دست، که برابر با «۱۰۰» دینار یا یک دهم دیۀ کامل است.
[۳۵] . دیۀ فکّ و جدا کردن آرنج، «۳۰» دینار یا سه صدم دیۀ کامل است.
[۳۶] . اگر ساعد به صورت معیوب و ناقص بهبود یابد، «أرش» ثابت می‌باشد و مناسب است به یک دوم دیۀ کامل مصالحه صورت گیرد.
[۳۷] . ساعد دست از دو استخوان «زند زبرین» (radius) و «زند زیرین» (ulna) تشکیل شده است، «زند زبرین» استخوان بلند در سمت خارجی ساعد در طرف انگشت شست است که موازی با «زند زیرین» استخوان بلند در سمت داخلی ساعد و در طرف انگشت کوچک دست می‌باشد و این دو استخوان مچ دست را به آرنج متّصل می‌نمایند.
[۳۸] . به عبارت دیگر، یک پنجم دیۀ قطع یک دست که برابر با «۱۰۰» دینار یا یک دهم دیۀ کامل است.
[۳۹] . امّا شکسته شدن هر دو استخوان ساعد دست، به منزلۀ شکسته شدن ساعد محسوب می‌شود.
[۴۰] . «زَنْد و زَنْدَیْن».
[۴۱] . به عبارتی، «۵۰» دینار یا یک بیستم دیۀ کامل.
[۴۲] . «فَخِذ».
[۴۳] . به عبارت دیگر، یک پنجم دیۀ قطع یک پا که برابر با «۱۰۰» دینار یا یک دهم دیۀ کامل است.
[۴۴] . نسبت به از بند در رفتگی ران پا، «أرش» ثابت می‌شود و چنین صدمه‌ای مشابه «نقل و جا به جایی استخوان ران» می‌باشد که دیۀ آن، نصف دیۀ شکستن ران پا است. بنابراین، چنانچه در این مورد مصالحه به یک بیستم دیۀ کامل صورت گیرد، کافی است.
[۴۵] . «رُکْبَه».
[۴۶] . به عبارت دیگر، یک پنجم دیۀ قطع یک پا که برابر با «۱۰۰» دینار یا یک دهم دیۀ کامل می‌باشد.
[۴۷] . دیۀ فکّ و جدا کردن زانو، «۳۰» دینار یا سه صدم دیۀ کامل است.
[۴۸] . به عبارت دیگر، یک پنجم دیۀ قطع یک پا که برابر با «۱۰۰» دینار یا یک دهم دیۀ کامل است.
[۴۹] . اگر با کجی و عیب بهبود یابد، یک ششم دیۀ کامل است.
[۵۰] . به عبارت دیگر، یک پنجم دیۀ قطع یک پا که برابر با «۱۰۰» دینار یا یک دهم دیۀ کامل می‌باشد.
[۵۱] .«ظَهْر یا صُلْب»
[۵۲] . «تَرْقُوَه» یا «چنبر» هر یک از دو استخوان بالای سینه، یکی در چپ و یکی در راست می‌باشد که به‌طور افقی قرار دارد و از سمت داخل به جناغ و از سمت خارج به استخوان شانه متّصل می‌شود.
[۵۳] . به عبارتی، «۴۰» دینار یا چهار صدم دیۀ کامل یعنی یک بیست و پنجم آن.
[۵۴] . ظاهراً منظور دنده‌ هایی از قفسۀ سینه است که قلب را احاطه نموده و از آن محافظت می‌کند.
[۵۵] . به عبارتی «۲۵» دینار یا یک چهلم دیۀ کامل.
[۵۶] . به عبارتی «۱۰» دینار یا یک صدم دیۀ کامل.
[۵۷] . معنای «أرش» و کیفیّت محاسبۀ آن، در مسألۀ «۱۴۲۲» ذکر می‌شود.
[۵۸] . شایان ذکر است، چنانچه شخص صدمه دیده «مؤنّث» باشد، برای محاسبۀ دیۀ آن به مسألۀ «۱۳۹۰» رجوع شود.
[۵۹] . دو سوم دیۀ کامل برای دو دست و دو سوم دیۀ کامل برای هر دو پا، که مجموعاً چهار سوم دیۀ کامل یا یک دیۀ کامل و ثلث آن می‌باشد.
[۶۰] . شایان ذکر است، در این مسأله و مسألۀ بعد چنانچه شخص صدمه دیده «مؤنّث» باشد، برای محاسبۀ دیۀ آن به مسألۀ «۱۳۹۰» رجوع شود.
[۶۱] . معنای «أرش» و کیفیّت محاسبۀ آن در مسألۀ «۱۴۲۲» ذکر می‌شود؛ البتّه، در فرض مسأله مصالحه بین طرفین با پرداخت دیۀ کامل به عنوان «أرش» کافی است.
[۶۲] . به مسائل «۱۴۲۴ و ۱۴۲۵» مراجعه شود.
[۶۳] . حکم پرداخت دیه در این مسأله، بر اساس سایر اجناس دیات مانند نقره در مسألۀ «۱۴۲۱» ذکر می‌شود.
[۶۴] . توضیح «مثقال شرعی» در مبحث «مقادیر درهم و دینار»، مسائل «۱۴۴۱ و ۱۴۴۲» ذکر می‌شود.
[۶۵] . «گوش» جزء سر محسوب می‌شود، نه صورت.
[۶۶] . بنابراین، در موارد فوق هرچند به صورت عمدی باشد، قصاص ثابت نمی‌شود.
به بالای صفحه بردن