اقسام طلاق » طلاق بائن

[۵۴۷] [۵۴۸] [۵۴۹] [۵۵۰] [۵۵۱] [۵۵۲] [۵۵۳] [۵۵۴] [۵۵۵] [۵۵۶] [۵۵۷] [۵۵۸] [۵۵۹] [۵۶۰] [۵۶۱] [۵۶۲] [۵۶۳] [۵۶۴] [۵۶۵] [۵۶۶] [۵۶۷] [۵۶۸] [۵۶۹] [۵۷۰] [۵۷۱] [۵۷۲] [۵۷۳] [۵۷۴] [۵۷۵] [۵۷۶] [۵۷۷] [۵۷۸]

طلاق خلع و مبارات

ج۴، مسئله ۵۴۷ . طلاق بر سه قسم است:[۱]

  • ۱. طلاق خُلْع؛
  • ۲. طلاق مبارات؛
  • ۳. طلاق عادی.[۲]

تعریف طلاق خلع

ج۴، مسئله ۵۴۸ . زنی که نسبت به شوهرش تمایل نداشته و از وی «کراهت شدید و تنفّر» دارد، می‌تواند با بذل مهریه یا مال دیگری از شوهرش بخواهد وی را طلاق دهد.

طلاق در این فرض، که کراهت شدید فقط از طرف زوجه است و در مقابل بذل مال صورت می‌گیرد، «طلاق خُلْع» نامیده می‌شود.

شرایط طلاق خلع

ج۴، مسئله ۵۴۹ . در طلاق خلع باید تمام شرایطی که در طلاق عادی بیان گردید، رعایت شود و علاوه بر آن، شرایط اختصاصی طلاق خلع نیز مراعات گردد. این شرایط عبارتند از:

  • شرط اوّل: زن از شوهرش «کراهت شدید و تنفّر» داشته باشد؛
  • شرط دوّم: زن مهر یا مال معیّن دیگری را به عنوان «عوض طلاق خلع» بذل نماید؛
  • شرط سوّم: صیغۀ مخصوص طلاق خلع خوانده شود.

توضیح شرایط فوق، در مسائل آینده خواهد آمد.

شرط اوّل: زن از شوهرش کراهت شدید و تنفّر داشته باشد

ج۴، مسئله ۵۵۰ . طلاق خلع در صورتی محقّق می‌شود که زن از شوهرش کراهت شدید و تنفّر داشته باشد و این کراهت به حدّی باشد که موجب شود عملاً حقوق واجب زناشویی را رعایت ننماید و ملتزم به حدود الهی در مورد وی نباشد یا آنکه شوهرش را به این امر (رعایت نکردن امور مذکور) تهدید نماید.

ج۴، مسئله ۵۵۱ . کراهت و تنفّر زن از شوهر خود در طلاق خلع، ممکن است بر اثر امور مختلفی باشد که گاه با توجّه به آن، حکم طلاق خلع نیز متفاوت می‌شود؛ این امور عبارت است از:

۱. کراهت وی به جهت زشتى چهره و اندام شوهر یا بد اخلاقى او یا معتاد بودن یا فقیر بودن یا سایر خصوصیّات فردى او باشد.

۲. کراهت وی به جهت رعایت نکردن حقوق مستحبّی زن، مانند توسعه در نفقات یا انجام اعمالى که مخالف ذوق و سلیقه زن است، مانند ازدواج مجدّد با زن دیگر باشد.

۳. کراهت وی به جهت رعایت نکردن بعضی از حقوق واجب زن توسط شوهر باشد مثل نپرداختن نفقۀ واجب زن یا رعایت نکردن حقّ القَسْم[۳] وی.

در موارد سه گانۀ فوق، چنانچه زوجه مالی را بذل نماید تا شوهرش وی را طلاق خلع دهد، چنین طلاق خلعی صحیح است.

۴. منشأ کراهت و تنفّر زن و درخواست جدایى و طلاق، اذیّت شوهر، دشنام دادن و ناسزا گفتن به زن یا کتک زدن او و مانند آن باشد و زن به جهت رهایى از آزار و اذیّت شوهر، مالی را بذل مى‌کند تا او را طلاق خلع دهد و از شرّ وی خلاص گردد، چنین طلاق خلعى باطل است و شوهر مالک عوض نمى‌شود؛ بلکه چنین طلاقى که در ازای بذل مال است به عنوان طلاق عادى و غیر خلع هم محسوب نمى‌ شود.

شایان ذکر است، در فرض مذکور (مورد چهارم)اگر زن بدون اکراه و اجبار مهر یا مال دیگری را به شوهرش به‌طور مجّانی مصالحه نماید به شرط آنکه شوهر او را طلاق عادی (طلاق غیر خلع) دهد یا وی را وکیل در طلاق عادی نماید، بر شوهر واجب است به آن شرط عمل کند و چنین طلاقی که در ازای بذل مال نمی‌باشد، صحیح واقع می‌شود.

ج۴، مسئله ۵۵۲ . اگر طلاق خلع بدون کراهت شدید و تنفّر زن از شوهرش – با توضیحی که در دو مسألۀ قبل گذشت – واقع شود، طلاق خلع باطل است و شوهر مالک عوض نمی‌شود، بلکه چنین طلاقى که در ازای بذل مال است، به عنوان طلاق عادى و غیر خلع هم محسوب نمى‌شود.

شایان ذکر است، در این مسأله نیز می‌توان مانند مسألۀ قبل، از شیوه مصالحه استفاده نمود.

شرط دوّم: زن مهر یا مال معیّن دیگری را به عنوان «عوض طلاق خلع» بذل نماید

ج۴، مسئله ۵۵۳ . طلاق خلع در صورتی محقّق می‌شود که زن مهریه یا مال دیگر خویش را که معلوم و معیّن است، به عنوان عوضِ طلاق خلع به شوهر بذل نماید و فرقی نیست که مال بذل شده بیشتر از مهریه یا مساوی یا کمتر از آن باشد.

ج۴، مسئله ۵۵۴ . مالی که زن به عنوان عوض طلاق خلع قرار می‌دهد، باید دارای شرایط ذیل باشد:

۱. از نظر شرعی، مالک شدن مسلمان نسبت به آن صحیح باشد. بنابراین، شراب یا خوک یا سگ و مانند آن نمی‌تواند عوض طلاق خلع قرار گیرد.

۲. عرفاً ارزش مالی داشته باشد. بنابراین، اگر زن عینی مانند زیور آلات طلای خودش یا طلبی را که بابت مهر از شوهرش دارد یا منفعت یک ساله منزلی را که مالک آن است، عوض طلاق خلع قرار دهد صحیح است؛

امّا بذل اشیای بی‌ارزش مانند یک دانه گندم یا یک برگ درخت یا یک مشت خاک به عنوان عوض طلاق خلع، صحیح نیست.

۳. معلوم باشد. بنابراین، اگر یکی از دو شیء – مانند ماشین یا زمین – را بدون تعیین آن عوض طلاق خلع قرار دهد، صحیح نیست،[۴] بلکه عوض طلاق خلع بنابر احتیاط واجب باید به همان کیفیّتی که در معاوضه و خرید و فروش معتبر است، از جهت اوصاف و مقدار[۵] معلوم باشد؛

البتّه، اگر زن همان مهریّه‌ای را که در عقد ازدواج برایش قرار داده شده (مهر المسمّی) به عنوان عوض طلاق خلع قرار دهد، معلوم بودن آن به کیّفیتی که در مبحث مهریه مسائل «۲۳۱ و ۲۳۲» بیان شد کافی است.

۴. ملک زن یا در حکم آن باشد؛ مثلاً اگر زن بخواهد ۱۰ سکّۀ بهار آزادی را به عنوان عوض طلاق خلع قرار دهد، به هر یک از صورت‌های ذیل ممکن است لحاظ گردد:

الف. ده سکّۀ ‌خود را به صورت عین شخصی[۶] عوض قرار دهد.

ب. ده سکّه‌ای که از شوهرش یا دیگری طلب دارد را به عنوان عوض قرار دهد؛

ج. ده سکّه را به صورت کلّی در ذمّۀ ‌خود به عنوان عوض قرار دهد و در این صورت می‌تواند آن را حالّ یا مدّت‌دار قرار دهد؛ البتّه، باید مدّت آن معلوم باشد.‌[۷]

ج۴، مسئله ۵۵۵ . اگر زن مال فرد دیگری را به عنوان عوض طلاق خلع قرار دهد، چند صورت دارد:

الف. چنانچه بذل با اذن آن فرد و بدون قصد مجانیّت در بذل[۸] باشد، بذل و طلاق خلع هر دو صحیح است.

ب. چنانچه بذل بدون اذن آن فرد باشد، بذل و طلاق خلع هر دو باطل است.

ج. چنانچه این بذل با اذن آن فرد و به‌طور مجّانی باشد، طلاق خلع باطل می‌باشد.

البتّه، اگر بذل در ازای مطلق طلاق بوده و غیر از صیغۀ طلاق خلع، صیغۀ طلاق عادی (غیر خلع) نیز خوانده شده (مثلاً به جهت رعایت احتیاط) و در آن قصد حقیقی طلاق بدون عوض شده باشد، بذل و طلاق مذکور صحیح است.

ج۴، مسئله ۵۵۶ . اگر زن شیئی را با اعتقاد به اینکه مال خودش است عوض طلاق خلع قرار دهد و بعد بفهمد مال دیگری بوده است، طلاق مذکور مطلقاً باطل است.

ج۴، مسئله ۵۵۷ . اگر زن مال معیّنی (عین شخصی) را عوض طلاق خلع قرار دهد و بعد از طلاق معلوم شود که مال مذکور معیوب بوده است، طلاق خلع صحیح است و احتیاط واجب آن است که هرچند با دادن تفاوت قیمت (أرش) یا تعویض به مثل یا قیمت با هم مصالحه نمایند.

ج۴، مسئله ۵۵۸ . اگر زن عوض طلاق خلع را شیر دادن فرزند شوهرش قرار دهد صحیح است، به شرط آنکه مدّت آن معلوم باشد.

ج۴، مسئله ۵۵۹ . آنچه به عنوان عوض در طلاق خلع قرار می‌گیرد، باید بذل آن با رضایت و اختیار زن باشد.

بنابراین، اگر فردی زن را به بذل مهریه یا مالش به عنوان عوض طلاق خلع مجبور (اکراه) نماید، صحیح نیست و فرق ندارد که اجبار (اکراه) کننده شوهر باشد یا پدر و مادرش یا فرد دیگر.

شرط سوّم: صیغۀ مخصوص طلاق خلع خوانده شود

ج۴، مسئله ۵۶۰ . طلاق خلع هرچند یکی از اقسام طلاق است، ولى شباهت به عقود دارد و محقّق شدن آن نیاز به دو انشاء دارد که توسط طرفین (زوج و زوجه) یا وکیل آن دو صورت می‌گیرد، این دو انشاء عبارتند از: ‌

الف. بذل مهریه یا مال دیگر از طرف زن؛

ب. انشای طلاق از طرف شوهر در ازای آنچه زن بذل نموده است.

کیفیّت انجام طلاق خلع، به دو شیوه است:

کیفیّت اوّل: ابتدا زن مهریه یا مال دیگر خود را به عنوان عوضِ طلاق خلع به شوهرش بذل نماید، سپس مرد همسرش را در ازای آنچه بذل نموده با خواندن صیغۀ طلاق خلع، طلاق دهد.

کیفیّت دوّم: ابتدا شوهر صیغۀ طلاق خلع را بخواند و در آن تصریح به عوض معیّن نماید، سپس زن آن را قبول نموده و بذل را انجام دهد؛

البتّه، احتیاط مستحب آن است که طلاق خلع به شیوه اوّل انجام گردد.

ج۴، مسئله ۵۶۱ . اگر انشای بذل ابتدا از طرف زن صورت گیرد (مثلاً مهریه یا مال دیگری را در عوض طلاق خلع به شوهرش بذل نماید)، ولی قبل از اجرای صیغۀ طلاق خلع توسط زوج، زن از بذل خویش منصرف شود و برگردد، طلاق خلع صحیح نیست.

ج۴، مسئله ۵۶۲ . اگر انشای بذل ابتدا از طرف زن صورت گیرد، واقع شدن فاصلۀ زمانی بین بذل و طلاق خلع – بدون اینکه زن از بذل خویش منصرف شود – اشکال ندارد، هرچند احتیاط مستحب است که موالات عرفی رعایت شود و بین آن دو فاصلۀ قابل توجّهی واقع نشود.

ج۴، مسئله ۵۶۳ . طلاق خلع هرچند شبیه عقود است، ولی طلاق در آن «ایقاع» محسوب می‌شود و قرار دادن شرط در ضمن آن برای طلاق دهنده صحیح نیست؛ امّا قرار دادن شرط از طرف زوجه در بذل عوض خلع اشکال ندارد، ولی در صورت تخلّف مرد از عمل به شرط، زن حقّ فسخ ندارد؛ البتّه، می‌تواند در ایّام عدّه با توضیحی که در مسائل «۵۷۶ و ۵۷۸» ذکر می‌شود از بذل خویش رجوع نماید.

صیغه‌های طلاق خلع

ج۴، مسئله ۵۶۴ . اگر خود زن و شوهر بخواهند طلاق خلع را واقع سازند، کافی است با رعایت شرایط صحیح بودن طلاق به صورت ذیل عمل کنند:

– ابتدا زن (در صورتی که بخواهد تمام مهریه را در عوض طلاق بذل کند) خطاب به شوهر بگوید: ‌

«بَذَلْتُ لَکَ مَا عَلَیْکَ مِنَ الْمَهْرِ لِتُطَلِّقَنى»؛ یعنى «مهرى را که از تو طلبکارم به تو بذل نمودم تا من را طلاق دهى».

امّا در صورتی که زن مال معلوم دیگرى – غیر از مهریّه – را بذل مى‌کند بگوید: «بَذَلْتُ لَکَ الشَّیْءَ الْمَعْلُوْمَ لِتُطَلِّقَنى»؛ یعنى «فلان مال معلوم را به تو بذل نمودم تا من را طلاق دهی».

– سپس زوج (که مثلاً نام همسرش فاطمه است) بگوید:

«زَوْجَتى فاطِمَةُ خَلَعْتُهَا عَلى مَا بَذَلَتْ» و بنابر احتیاط مستحب نیز بگوید: «فَهىَ طَالِقٌ عَلى مَا بَذَلَتْ»؛ یعنى «همسرم فاطمه را در مقابل چیزى که بذل نموده طلاق خلع دادم، او آزاد و رها است».

همین طور، کافی است زوج (پس از بذل زن) بگوید: «زَوْجَتى فاطِمَةُ مُخْتَلِعَةٌ عَلی ما بَذَلَتْ» یا بگوید: «زَوْجَتى فاطِمَةُ طالِقٌ عَلی ما بَذَلَتْ».

ج۴، مسئله ۵۶۵ . اگر زن فردی را وکیل کند که مهریه یا مال دیگرى را به شوهرش در ازای طلاق خلع بذل نماید و شوهر نیز همان فرد را وکیل کند که زن را طلاق خلع دهد، کافی است با رعایت شرایط صحیح بودن طلاق، به صورت ذیل عمل کنند:

چنانچه مثلاً‌ نام زن فاطمه و نام مرد محمّد باشد و زن بخواهد مهریۀ‌ خود را بذل کند:

– ابتدا وکیل از طرف زن برای انجام طلاق خلع، یکى از جملات ذیل را بگوید:

  • الف. «عَنْ قِبَلِ مُوَکِّلَتى فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَکِّلى مُحَمَّدٍ لِیَخْلَعَها عَلَیْه»؛
  • ب. «عَنْ قِبَلِ مُوَکِّلَتى فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَکِّلى مُحَمَّدٍ لِیُطَلِّقَها»؛
  • ج. «عَنْ قِبَلِ مُوَکِّلَتى فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَکِّلى مُحَمَّدٍ لِیَخْلَعَها عَلَیْه وَیُطَلِّقَها».

در صورتى که زن مال دیگری – غیر از مهریه – را بذل می‌کند، به جاى عبارت «مَهْرَها»، عبارت «الشَّیْءَ الْمَعْلُوْمَ» یا نام آن مال را ذکر ‌کند.

سپس به وکالت از مرد یکی از صیغه‌های ذیل را بگوید:

  • الف. «خَلَعْتُ زَوْجَةَ مُوَکِّلى عَلى مَا بَذَلَتْ»؛
  • ب. «زَوْجَةُ مُوَکِّلى مُخْتَلِعَةٌ عَلى مَا بَذَلَتْ»؛
  • ج. «زَوْجَةُ مُوَکِّلى طَالِقٌ عَلى مَا بَذَلَتْ»؛
  • د. «خَلَعْتُ زَوْجَةَ مُوَکِّلى عَلى مَا بَذَلَتْ فَهى طَالِقٌ عَلَى مَا بَذَلَتْ»؛
  • ه‍ . «زَوْجَةُ مُوَکِّلى مُخْتَلِعَةٌ عَلى مَا بَذَلَتْ فَهى طَالِقٌ عَلَى مَا بَذَلَتْ».

ج۴، مسئله ۵۶۶ . اگر مرد همسرش را وکیل کند تا بعد از بذل مهریه یا مال دیگر، خودش صیغۀ طلاق خلع را جاری نماید، در صورتی که آنچه بذل می‌نماید مهریه‌اش بوده و نام شوهر احمد باشد، کافی است با رعایت شرایط صحیح بودن طلاق، به صورت ذیل عمل کند:

– ابتدا بگوید: «بَذَلْتُ لِزَوْجی (أحمد) مَهْریٖ لِیَخْلَعَنی و یُطَلِّقَنی»؛[۹]

– سپس به وکالت از شوهرش بگوید:

«عَنْ قِبَلِ مُوَکِّلی، أَنا مُخْتَلِعَةٌ عَلی ما بَذَلْتُ» یا بگوید: «أَنا طالِقٌ عَلی ما بَذَلْتُ».

ج۴، مسئله ۵۶۷ . اگر مرد همسرش را وکیل کند که شخص دیگری را وکیل نماید تا وی بعد از بذل مهریه یا مال دیگر، صیغۀ طلاق خلع را جاری نماید، وی می‌تواند طلاق خلع را به کیفیّتی که در مسألۀ «۵۶۵» ذکر شد، جاری کند.[۱۰]

تعریف طلاق مبارات

ج۴، مسئله ۵۶۸ . اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و از هم «کراهت شدید و تنفّر» داشته باشند،[۱۱] زن می‌تواند با بذل مهریه یا مال دیگری از شوهرش بخواهد وی را طلاق دهد؛

طلاق مذکور که در ازای بذل مال صورت می‌گیرد، طلاق «مبارات» نامیده می‌شود.

شرایط طلاق مبارات و صیغه‌های آن

ج۴، مسئله ۵۶۹ . تمام احکام و شرایط مربوط به طلاق مبارات – از جمله معنای کراهت شدید و تنفّر و مالی که بذل می‌شود و… – مانند طلاق خلع است؛ مگر مواردی که در مسائل بعد ذکر می‌شود.

ج۴، مسئله ۵۷۰ . مالى را که زن در ازای طلاق مبارات به شوهرش بذل می‌نماید نباید بیشتر از مهر باشد؛ بلکه احتیاط مستحب آن است که کمتر از مهر باشد.

ج۴، مسئله ۵۷۱ . اگر خودِ زن و شوهر بخواهند طلاق مبارات را واقع سازند، چنانچه نام زن فاطمه باشد و بخواهد مال معیّنی را به شوهرش در ازای طلاق بذل نماید، کافی است با رعایت شرایط صحیح بودن طلاق به صورت ذیل عمل کنند:

-ابتدا زن خطاب به شوهر بگوید: ‌

«بَذَلْتُ لَکَ الشیْءَ المَعْلومَ لِتُطَلِّقَنى»؛ یعنى «فلان چیز معلوم را به تو بذل نمودم تا من را طلاق دهی».

-سپس زوج یکی از دو عبارت ذیل را بگوید:

الف. «زَوْجَتى فاطِمَةُ بارَأْتُها عَلی مَا بَذَلَتْ» و بنابر احتیاط واجب بعد از آن بگوید: «فهیَ طالِقٌ عَلى مَا بَذَلَتْ»؛ یعنى «همسرم فاطمه را در مقابل چیزى که بذل نموده طلاق مبارات دادم، او آزاد و رها است».

ب. «زَوْجَتى فاطِمَةُ طالِقٌ عَلى مَا بَذَلَتْ».

ج۴، مسئله ۵۷۲ . اگر زن فردی را وکیل کند که مال معیّنی از وی (زن) را به شوهرش در ازای طلاق مبارات بذل نماید و شوهر نیز همان فرد را وکیل کند که زن را طلاق مبارات دهد، چنانچه نام زن فاطمه و نام مرد محمّد باشد کافی است به صورت ذیل عمل کنند:

– ابتدا وکیل از طرف زن برای انجام طلاق مبارات بگوید:

«عَنْ قِبَلِ مُوَکِّلَتى فاطِمَةَ بَذَلْتُ الشَیْءَ المَعْلُومَ لِمُوَکِّلى مُحَمَّدٍ لِیُطَلِّقَها و یُبارِئَها».

– سپس به وکالت از مرد یکی از صیغه‌های ذیل را بگوید:

الف. «زَوْجَةُ مُوَکِّلى فاطِمَةُ بارَأْتُها عَلى مَا بَذَلَتْ فهیَ طالِقٌ عَلَى مَا بَذَلَتْ؛.

ب. «زَوْجَةُ مُوَکِّلى طَالِقٌ عَلى مَا بَذَلَتْ».

ج۴، مسئله ۵۷۳ . اگر مرد همسرش را وکیل کند تا بعد از بذل مال معیّنی، خودش صیغۀ طلاق مبارات را جاری نماید و نام شوهر احمد باشد، کافی است زن به صورت ذیل عمل کند:

– ابتدا بگوید: «بَذَلْتُ لِزَوْجی (أحمد) الشیْءَ المَعْلُومَ لِیُبارِئَنی و یُطَلِّقَنی».

– سپس به وکالت از شوهرش یکی از دو عبارت ذیل را بگوید:

الف. «عَنْ قِبَلِ مُوَکِّلی، أَنا طالِقٌ عَلی ما بَذَلْتُ»؛

ب. «عَنْ قِبَلِ مُوَکِّلی أَنا مُبارَأَةٌ عَلی ما بَذَلْتُ فأَنا طالِقٌ عَلی ما بَذَلْتُ».

ج۴، مسئله ۵۷۴ . اگر مرد همسرش را وکیل کند تا فرد دیگری را وکیل نماید تا وی بعد از بذل مهریه یا مال دیگر، صیغۀ طلاق مبارات را جاری نماید، وی می‌تواند صیغۀ طلاق مبارات را به کیفیّتی که در مسألۀ «۵۷۲» ذکر شد، جاری کند.[۱۲]

عربی بودن صیغۀ طلاق خلع و مبارات

ج۴، مسئله ۵۷۵ . صیغۀ طلاق خلع و مبارات باید به زبان عربی خوانده شود؛

‌امّا انشای بذل مهریه یا مال دیگر، لازم نیست به زبان عربی باشد و اگر مثلاً زن به فارسی به شوهرش بگوید: «در ازای طلاق خُلع (یا مبارات) فلان مال را به تو بخشیدم و بذل نمودم»، اشکال ندارد.[۱۳]

البتّه اگر اجرای صیغۀ طلاق به عربی ممکن نباشد، حکم آن مانند صیغۀ طلاق عادی است که در مسائل«۵۱۷ و ۵۱۸» گذشت.

رجوع زن از آنچه بذل کرده در طلاق خلع و مبارات

ج۴، مسئله ۵۷۶ . زن در زمان عدّۀ طلاق خلع یا مبارات می‌تواند با شرطی که در مسألۀ «۵۷۸» ذکر می‌شود، از بخشش و بذل خود برگردد و در این صورت این طلاق، حکم «طلاق رجعی» را پیدا می‌کند[۱۴] و شوهرش میتواند در ایّام عدّه – با توضیحی که در طلاق رجعی ذکر شد – به زن رجوع کند و بدون عقد، دوباره ازدواج را بر قرار سازد.

شایان ذکر است، حقّ رجوع زن به آنچه بذل نموده در طلاق خلع یا مبارات قابل اسقاط نیست، هرچند اسقاط مذکور در ضمن عقد صلح و مانند آن شرط شود؛

البتّه، اگر در ضمن عقد صلح و مانند آن شرط شده که زن به آنچه بذل نموده رجوع نکند، شرط مذکور صحیح و لازم الوفاء است، ولی با این وجود چنانچه زن مرتکب معصیت شده و رجوع نماید، رجوع محقّق می‌شود.[۱۵]

ج۴، مسئله ۵۷۷ . اگر شوهر در ایّام عدّۀ طلاق خلع یا مبارات بدون اینکه زن از بذل و بخشش خود برگردد، به زوجه‌اش رجوع کند، رجوع محقّق نمی‌شود، هرچند این امر به سبب ندانستن حکم شرعی باشد.[۱۶]

ج۴، مسئله ۵۷۸ . در هر یک از طلاق خلع و مبارات زن، در صورتی می‌تواند نسبت به آنچه بخشیده و بذل کرده رجوع نماید که امکان شرعى رجوع از طلاق براى شوهرش نیز فراهم باشد.

بنابراین، در مواردی که زن عدّه ندارد (مانند زنى که نه سال قمریش تمام نشده، یا زنى که یائسه است یا زنى که شوهرش بعد از عقد با او نزدیکى نکرده)،[۱۷] زن حقّ رجوع نسبت به آنچه بذل نموده ندارد.

همین طور، اگر مانع شرعى دیگرى از رجوع وجود داشته باشد، مثل آنکه زن سه بار طلاق شرعی داده‌ شده و هم اکنون ازدواج با او نیاز به «مُحَلِّل»[۱۸] داشته باشد، یا شوهر قبل از رجوع وی نسبت به آنچه بذل نموده با خواهر آن زن ازدواج کرده، یا زن چهارمى را به عقد دائم خویش در آورده باشد، در این موارد نیز زن حقّ رجوع به آنچه را بذل کرده، ندارد.

همچنین، اگر زن بدون اطلاع دادن به شوهرش نسبت به آنچه بذل نموده رجوع نماید و شوهر از این امر مطّلع نشود تا زمان عدّه سپرى گردد، در این صورت نیز رجوعی که توسط زن انجام شده، اثرى ندارد.

[۱] . این تقسیم، از جهت واقع شدن عوض در مقابل طلاق و مسائل مربوط به آن است.
[۲] . طلاق، چنانچه طلاق خُلع و طلاق مبارات نباشد، طلاق عادی محسوب می‌شود که احکام آن در مسائل قبل بیان گردید. در این قسمت، احکام ویژۀ طلاق خُلع و مبارات ذکر می‌شود.
[۳] . توضیح حقّ القسم، در مسألۀ «۲۷۷» ذکر شد.
[۴] . قراردادن شیئی به عنوان عوض طلاق خلع به صورت «کلّی در معیّن» صحیح است، مانند اینکه یکی از ده سکّۀ بهار آزادی مثل هم را عوض طلاق خلع قرار دهد؛ توضیح کلّی در معیّن در جلد سوّم، فصل خرید و فروش، مسألۀ «۸۴» ذکر شد.
[۵] . به جلد سوّم، فصل «خرید و فروش»، مسألۀ «۱۴۰»، شرط دوّم و سوّم رجوع شود.
[۶] . معنای «عین شخصی» و «کلّی در ذمّه» در جلد سوّم، فصل «خرید و فروش»، مسائل «۸۱ تا۸۳» ذکر شد.
[۷] . پس از انجام طلاق خلع در صورت «الف»، همان ۱۰ سکّه به ملکیّت شوهر در ‌می‌آید؛ ‌در صورت «ب»،‌ طلبی که زن بابت ۱۰ سکّه از شخص دیگر داشته به زوج منتقل می‌شود و اگر طلب مذکور از خودِ شوهر بوده، شوهر بریء الذمّه می‌گردد و در صورت «ج»، زن ۱۰ سکّه در ذمّۀ‌ خود به صورت حالّ یا مدّت‌دار حسب توافق بدهکار می‌شود.
[۸] . یعنی توافق طرفین بر این بوده که زن معادل آنچه را از مال فرد مذکور بابت عوض خلع بذل می‌کند به وی بدهکار گردد.
[۹] . در صورتی که آنچه بذل می‌شود مال دیگری غیر از مهریه باشد، کافی است به جای «مَهْری» بگوید: «الشیْءَ الْمَعْلومَ».
[۱۰] . البتّه، اگر فردی که صیغۀ طلاق را می‌خواند، وکالتش مستقیماً‌ از طرف زوج نباشد، بلکه زن وی را وکیل خودش کند که بر اساس وکالتی که زن از شوهر خود دارد، طلاق را جاری سازد، وی می‌تواند پس از بذل مال توسط زن یا وکیل وی با عبارت «خَلَعْتُ زَوْجَةَ مُوَکِّلِ مُوَکِّلَتی عَلی ما بَذَلَتْ» یا «زَوْجَةَ مُوَکِّلِ مُوَکِّلَتی مُخْتَلِعَةٌ‌ عَلی ما بَذَلَتْ» یا «زَوْجَةَ مُوَکِّلِ مُوَکِّلَتی طالِقٌ عَلی ما بَذَلَتْ» نیز صیغۀ طلاق را جاری نماید.
[۱۱] . طلاق مبارات، اختصاص به موردی دارد که کراهت شدید و تنفّر طرفینی است، به خلاف طلاق خلع که کراهت شدید و تنفّر فقط از طرف زوجه می‌باشد.
[۱۲] . البتّه، اگر فردی که صیغۀ طلاق را می‌خواند، وکالتش مستقیماً‌ از طرف زوج نباشد، بلکه زن وی را وکیل خودش کند که بر اساس وکالتی که زن از شوهر خود دارد، طلاق را جاری سازد، وی می‌تواند پس از بذل مال توسط زن یا وکیل وی با عبارت «زَوْجَةُ مُوَکِّلِ مُوَکِّلَتی بارَأْتُها عَلى مَا بَذَلَتْ فهیَ طالِقٌ عَلَى مَا بَذَلَتْ» یا «زَوْجَةُ مُوَکِّلِ مُوَکِّلَتی طَالِقٌ عَلى مَا بَذَلَتْ» نیز صیغۀ طلاق را جاری نماید.
[۱۳] . همان طور که در مسألۀ «۵۶۰» ذکر شد، برای تحقّق طلاق خلع دو انشاء لازم است (انشاء بذل و انشاء طلاق).
[۱۴] . بنابراین، هرچند طلاق خلع و مبارات، همان طور که در مسألۀ «۵۳۲» ذکر شد، ‌از اقسام طلاق بائن است، امّا در این گونه موارد حکم طلاق رجعی را دارد.
[۱۵] . برای کسی که شرط به نفع وی در ضمن عقد صلح و مانند آن قرار داده شده، خیار تخلّف شرط ثابت می‌شود.
[۱۶] . در این صورت، چنانچه با اعتقاد به اینکه رجوع مذکور صحیح است با زن نزدیکی نماید، وطی به شبهه محسوب می‌شود و احکام مربوط به آن در این مورد جاری می‌گردد.
[۱۷] . توضیح موارد مذکور، در مسألۀ «۵۸۱» ذکر می‌شود.
[۱۸] . به مسائل «۵۳۴ و ۵۳۵» رجوع شود.

به بالای صفحه بردن